×
پنج‌شنبه، ۳۱ مرداد ۱۳۹۸
۹ ۱۳۹۸/۵/۲۳ ۱۳:۴۶

درد و دل های یک ترنس:دکتر گفت پسرتان همجنس باز است !

سلامت نیوز:به دکتر گفتم من حس های دخترانه دارم. گفت تو «همجنس باز» هستی و گناه بزرگی انجام می دهی. به من قرص آرام بخش داد و گفت استغفار کن و با این قرص ها آرام شو! اما من با خوردن آن قرص ها تشنج کردم و یک ماه در بیمارستان اعصاب و روان بستری شدم. تا جایی که کلاس دوم راهنمایی مردود شدم.به گزارش سلامت نیوز به نقل از خبرآنلاین، « روز اول مهر از ترس مدرسه و بچه ها تب کردم و مجبور شدند من را به خانه برگردانند.

می ترسیدم اذیتم کنند. از همان روز اولی که پا به مدرسه آوردم تا آخرین روز دوران دبیرستانم روی صندلی های تک نفره می نشستم. کسی حاضر نمی شد روی صندلی کنار من بنشیند. اول از همه به خاطر صدایم و اینکه صدایم آهنگ خاصی داشت که مسخره ام می کردند.»عادل۱۲ ساله بود که اسم خودش را گذاشت: «یلدا تنها» و با خودش گفت: «یلدا شبی است که پایان ندارد؛ مثل آینده من» او به قول خودش از کودکی با ظاهر پسرانه و درون دخترانه بزرگ شد.

یلدا ۲۵ ساله یک ترنس «ام اف تو» است که بارها به علت پوشش و رفتار یک ترنس در خانه دوستان یا در خیابان از سوی غریبه و آشنا مورد آزار قرار گرفته و چندین بار دست به خودکشی زده است. چون او مثل تمام آدم ها نمی تواند حجم آزارهای روحی ای که از سوی خانواده و مدرسه به سمتش سرازیر می شود را تحمل کند، دست به خشونت علیه خود می زند.

حالا مادر و برادر و خواهرش او را ترک کرده اند و پدرش برای ۲میلیون تومان بدهی در زندان است. گاهی غروب ها از تنهایی تا زندان سمنان را پیاده روی می کند و پشت در می نشیند و با پدرش صحبت می کند. پدری که در گذشته می خواست او را از کوه پایین پرتاب کند تا از آزار و اذیت مردم و نیش و کنایه ها یشان راحت شود. «یلدا تنها» به تنهایی در یک اتاق کوچک در یکی از مناطق حاشیه ای سمنان زندگی می کند و روزهایی را به یاد می آورد که برای خریدن یک نان هم پولی نداشت و یک هفته تمام را گرسنگی کشید.

او تمام راه ها برای پیدا کردن کار و داشتن درآمد امتحان کرده اما بعد از مدت کوتاهی اخراج و بیکار و بی پول شده. «یلدا تنها» در شهر سمنان آزارها دیده و از طریق صفحه اینستاگرامش سعی کرده آنها را به گوش بقیه برساند تا هم صدای ترنس ها شود و هم از درد و غصه هایش با مخاطب هایش صحبت کند.یلدا عصرهای تابستانی اش را با پیاده روی در خیابان ها و بلوارهای خلوت سمنان می گذراند.

معمولا یک سویشرت مشکی کلاهدار می پوشد و کلاهش را روی پیشانی که با چتری های مرتب شده پوشانده، می اندازد، رژلب قرمز کم رنگی به لبش می زند و راه می رود. گرمای هوا اندکی فرونشسته که عادل یا همان «یلدا تنها» وارد کافه محل قرارمان می شود. همان سویشرت تیره اش که بلندی آن تا زیر زانوهایش می رسد را پوشیده و شلواری تیره نیز به پا دارد.

می خندد؛ چشم های درشتش میان صورت گوشتالودش می درخشد و با صدایی که نه مردانه است و نه زنانه سلام می دهد. دندان هایش از دهانش بیرون می زند و لبخندی به پهنای صورت بر لبش می نشیند. وقتی به اسم شناسنامه ای اش یعنی عادل صدایش می کنم عصبانی می شود و می گوید: «من را یلدا تنها صدا کن، من عادل رو نمی شناسم» عادل برای او پسری است مانند تمام پسرهایی که در اطرافش راه می روند و نفس می کشند.

. می گوید:« ۵ساله بودم که رژلب قرمز مادرم را که سر نماز بود، به لب هایم زدم و از خانه بیرون رفتم. برای خودم در کوچه راه می رفتم که یکی از همسایه های مان من را در خیابان دید و گفت: « این چه وضعی.....


کد خبر : 785503  |  سلامت نیوز

اخبار مرتبط